| الي بوذي به شما سلام مي كند |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
*فرداش جنگ تمام شد
من برگشتم توی بغل تو
با افتخار
بی دست
*امسال بهار
-کمی آنور کمی اینور-
دوستت دارم.
*این روزها تمام کاری که می توانم بکنم این است که فراموش کنم این روزها را
*گاهی به من بپیوند
گاهی از من عکس بگیر
گاهی دوستم داشته باش
*این سالها که با عجله –شاید هم آرام- از کنار من می گذرند
آیا مرا بزرگ می کنند؟
مانند تو؟
*شعر جشن تولد:
من چند سال پیش این موقع داشتم به دنیا می آمدم.
*دلم می خواهد یک زرافه زرد و نارنجی باشم
با یک گردن خیلی دراز
که بتوانم تازه ترین برگهای بلندترین درختها را بخورم
شاید هم ابری شدیدا بارانی
دلم می خواهد شاد باشم و به هیچ چیز فکر نکنم
چقدر خوب می شد نوبلی چیزی می گرفتم
پ.ن.۱ چقدر وبلاگم خوشگل شده :)
از او صدایی در نمی آید
او چندوقتی است دیگر به در زل نمی زند
او چند وقتی است در خیالهایش است
همه ۲۴ ساعت شبانه روز در ناخودآگاهش این مسئله را حل می کند که وقتی تو را می بینید اول بخندد بعد گریه کند یا برعکس و هی این صحنه را تصور می کند که پیش تو خوابیده و هیچ چیز دیگری در دنیا نمی خواهد
او اخیرا به گذشته ها هم خیلی فکر می کند، اما تابلو است دارد این روزها را از دست می دهد و از وقتی فهمیده 2 ساعت از اول اردیبهشت گذشته هی شاخ در می آورد.
او سردر گم است و خیال هم ندارد و دوست هم ندارد نباشد.
۱.
من و دلتنگ و این شیشه خیس
می نویسم و فضا
می نویسم و دو دیوار و چندین گنجشک
۲.
من اینجایم. و لندن پشت پبجره است و صدای مرغها می آید. لندن مرغها را اذیت میکند، مخصوصا این مرغ را که اسمشSketchy bird است
لندن با من خوب نیست. دیشب، در کوچه، ابرهای لندن قاطی دست و پایم شد. و من زمین خوردم. لندن با نازی هم خوب نیست. یکی از روزها "bunch of grapes" را از دست نازی قاپید. نازی هم گیج شد. و آن وقت "نوازش" مرا برداشت و "kindness" ترجمه کرد. چه خوب تلافی کرد.
۳.

پ.ن. دلم نیومد این پز رو ندم که یه زمانی همه مسافر رو حفظ بودم






