Ø 

از کنارم گذشت کسی

که بوی خیلی خوبی می داد

بوی شکلات و سبزی تازه و شعر خوب

Ø

 

چقدر عجیب

از میان همه مسافرهای این کوپه نه این قطار

من به رختخوابی که تو توش خوابی

فکر می کنم

Ø 

از جنگلها که سبزتری

از دریاها که ابی تر

ناراحت نیستند

افتخار می کنند

Ø

 

بوی باران می دهی

و بوی باد

و بوی تمام چیزهای خوبی که

می گذرند

Ø 

شرشر شر می ریزد

دستهایت

روی تنم

مثل بلندترین ابشارهای دنیا

 Ø 

دلم گرفت

به درخت گفتم

یکی از شاخه هایش را خم کرد

ارام زد روی گونه ام

گفت

برای دخترنازی که گریه نمی کند

Ø 

چه کسی فکر می کرد

این همه سال

دریا زنده بماند

این همه سال

اسمان زنده بماند

چه کسی می داند

شاید

من هم

خیلی زنده ماندم

 Ø 

 

امروز دیگر

اشنایم به زیرو بم دستهایت

به زیرو بم چشمهایت

به زیر و بم تک تک نفسهایت

هرجا که باشی

Ø 

 

روزهای صورتی تقویم تمام شد

اهسته و نرم

همانطور که تو دست می کشیدی

روی پاهایم