Û 

من تهرانم.دوباره

خوشم نمی آیداز اینکه تو نیستی

خوشم نمی آید از اینکه نمی دانم تو مرا هر لحظه چقدر دوست داری

خوشم نمی آید از اینکه فکر کنم تو چرا مرا دوست داری

هرکاری دلت می خواهد بکن

دلم نمی خواهد به چیزی فکر کنم

دلم می خواهد دراز بکشم روبروی دریا

وهمینطور که باد خنک می خورد به صورتم به وقتی فکر کنم که تو را می بوسیدم

Û 

این بار بیا

و برای همیشه بمان

فقط همین یکبار را

فقط همین بار را

Û 

همه جا تو نیستی

و این دردآورترین تجربه زندگی ام است.

Û 

ماهی های قرمز کوچولو

آرزوهای توی جوب ریخته منند

که دارند بی سرو صدا

برای خودشان بزرگ میشوند

Û 

بعدازظهری که تو قرار بود بروی هنوز تمام نشده است

Û 

سر راه

شب بو خریدم

خانه بوی عید گرفته

برای عید که می آیی؟

Û 

پشت درها

پشت کوهها

پشت دریاها

آخرآخر دنیا که هیچ کس نمی تواند ببیند

سبز است

تو روی سبزه ها خوابیده ایی و داری سوت می زنی

دلم همیشه برایت تنگ است

Û 

ای بابا یک سال دیگر هم گذشت و ما عروس نشدیم

Û 

بعضی شبها

دیر وقت که می شود و باید خوابید

یواش یواش فکر تو شروع می کند به بزرگتر شدن

و وقتی دارد خوابم می برد فکرت به اندازه خودت بزرگ شده

آن وقت با هم خوابمان می برد.

Û 

بیچاره کسی که هی صدا می زند تو را

-و نه اینکه تو نخواهی جواب بدهی

تو انقدر دوری که نمی شنوی-

Û 

بعضی وقتها که دلم خیلی برایت تنگ می شود

-و هی on می شوم و هی زنگ می زنم و نیستی-

وقتهای خیلی بدی اند

همین.

Û 

به دو دلیل دوستت دارم

مهربانی

و  زیبا

Û 

احساس می کنم وجودم را گذاشته اند توی چند تا کارتن

و کارتنها را گذاشته اند گوشه اتاق

منتظر کارمند اداره پست

Û 

خاطراتت مثل آب نبات اند

یواش یواش آب می شوند

 وحتی وقتی تمام می شوند آدم شیرین می ماند:)