خداحافظ

بعضي وقتها خوب مي‌نويسم،مثل آن روز كه براي كاوه نوشتم:"آن گردباد احمق تنها براي لحظه‌ايي مرا با خود برد

آن گردباد احمق"

خودكار سريع مي‌رود بر ذهن من يا ذهن من اينقدر سريع روي كاغذ پخش مي‌شود.

روزهاي زياديست كه نوشته‌هايم را با خداحافظ شروع نكرده‌ام،از ياد برده‌ام تمام خداحافظ‌هاي دنيا را وقتي تو آنقدر بي‌مقدمه از من خداحافظي كردی دلت اگر براي من نسوخت براي بچه‌هاي فردايمان كه بايد مي‌سوخت،مي‌داني من چند صد هزار يتيم به‌دنيا آوردم؟و چند صد هزار جنين را سقط كردم كه بي پدر نباشند.

ميان راه ، ظهر بود.من ايستاده بودم،خورشيد را ديدم كه به زمين نزديك شد و ترا برد.من هر چه جيغ كشيدم كسي نفهميدآن روز من چند هزار جنين حامله شدم