سر کلاس معارف۲ نشسته بودم

معلممان که آخوند هم بود

داشت در مورد عقاب خدا حرف می‌زد

من گوش نمی‌کردم

به تو فکر می‌کردم

دمای بدنم بالا رفته بود

سرخ شده بودم

و قلبم تند می‌زد

معلممان دلش به حالم سوخت

شروع کرد در مورد توبه و آمرزش خدا حرف زدن