شنيده مي‌شود <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

صداي آب كه مي ريزد

به دستهاي من

من دستهايم را باز نگه‌داشته‌ام تا پر نشود

كه نكند سكته كنم از اين همه خوشي

پيدا مي‌شود يكي دوتا دوست

كه آدم را مي‌تركاند

يكي دو تا اتوبوس كه صندلي‌هاي روي چرخشان

دنج است براي گريه كردن

يكي دوتا كلاس براي كشيدن خورشيد

يكي دوتا آهنگ براي فكر كردن به چيزهايي كه از دست دادم

من دستهايم را باز نگه‌داشته‌ام تا پر نشود

از آب

كه نكند سكته كنم از اين همه خوشي

/ 1 نظر / 4 بازدید
sajad

man saratan migiram az khoshihayam, daste to ham baz shod,abhayy rikht ke baz faramushi avarand bar hame kas man be tanhayy e sobh ba negahe khandane goli az shargh ashna shodam, man nemidanam ke chera ashegh shodam