1.
گذشته است شبهاي زيادي از زماي كه من
با لباسهاي طوسي مثل كارگرهاي معدن
خسته
به خانه برمي گشتم
اكنون زمان مانتوهاي آبي است
زمان بطالت محض

2.
درخت سيب ما كه تا به ياد دارم ميوه نمي داد
زمستان امسال يكهو به صرافت افتاد
به گمانم عاشق پرستوهايي شده بود كه كوچ مي كردند.

3.
در آستانه در
مردي با لبخندي كه هي محو مي شود
از خستگي
منتظر آفتاب است تا
دخل شود.

4.
درخت ،عاشق، جوانه مي زند
و سعي مي كند به ياد نياورد
پارسال را
كه پاييز چه كرد

/ 9 نظر / 4 بازدید
adood

خوبه که دوباره نوشتی, من يکی واقعآ دلم تنگ ميشه اگه ننويسي.

sajad

ستاره ديشب از بس دلش گرفته بود نورش را فدا کرد و پياده را افتاد

مجتبی (دزد بوسه ها)

سلام . بار اوله که اومدم . تا حدودی خوندم نوشته هاتون رو . جالبه . در ضمن ما معدنی ها لباس طوسی نمی پوشيم ( يعنی همگی طوسی نمی پوشيم . رنگ لباس هم برای خودش ظوابط داره ) . درخت سيب وقتی عاشق می شه زندگی يه بوی ديگه ای می گيره . يا علی .دزدی بوسه عجب دزدی پر منفعتی است ... که اگر بازستانند دوچندان گردد

سهيل

واقعاً درخت با پاييز چيکار ميکنه؟ سعی ميکنه فراموشش کنه، يا اونو ميبخشه، یا به خاطر اين که لختش کرده ازش تشکر ميکنه؟!

علی چلچله

هميشه همينجور است / دنيا می آيد وقتی دوباره آدم / يادش نيست چند بار ژيشترش قبلا مرده...

MITRA

من اصلا نميدونستم تو شعر ميگی از خوندنشون لذت بردم خوشحالم وبلاگ دار شدم برام پيغام بزار

MITRA

اومده بودم تو وبلاگ خودم بنويسم سرگرم خوندن نوشته هات شودم خيلی دلم گرفت۰

sajad

می بينم که از کوه جنگل و دشت بهت سر می زنن فارغ از اينکه تو سرگرم خر زدنی و حتی نمی يای آپديت کنی چه برسه به اينکه کامنت بخونی و بری به بلاگ مردم سر بزنی!

sajad

حتما بايد ناسزا(!) بديم تا آپديت کنی؟!