اتوبوسی از خانه ما

هر روز به همه شهر می رود

تا اگر خواستی بیایی

راه را گم نکنی

کاش موهایم بلند بود

می گذاشتم باد اشفته شان کند

دلت می سوخت

می بوسیدی ام

شستن دستهایم هم حتی

وقتی تو هستی

معنای خوبی دارد

به شانه هایت که رسید

خوابش گرفت باد

پیچید لای موهای من

-که توی بغلت بودم-

و خوابش برد

خنکمان شد

پرنده های مهاجر

و مرغهای دریایی

و هر چیزی که از روی دریا عبور می کند

مرا با خود ببرید

هرچقدر دورتر

بهتر

پاهایم وحشتناک خسته اند

بهچشمهایت فکر می کنم

و پاهایم یواش یواش فرو می رود در یک حوض گود خنک

یک پاکت پر از سیب

و یک پاکت پر از بوس

با خودت ببر

دلت که تنگ شد

یک سیب بخور یک دانه بوس

بعد سرم را زدم به دیوار

اما خون نیامد

پایم را کوباندم به جدول

اما خون نیامد

دستم را محکم زد به دیوار

اما خون نیامد

دلم بدجوری خون بود

 

 

 

 

 

 

 

/ 2 نظر / 5 بازدید
سجاد

؟ فصل عجيبيست