۳

به برگهايي كه اين روزها مي‌ريزند<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

روزي

بعد از يك صحنه‌ عميقِ‌تاثيرگذار

بي صدا

به زمين خواهم افتاد

 

/ 2 نظر / 5 بازدید
Sajjad

آنقدر زير باران ماندم که نبرد از يادم.... آنقدر ديدمش از زير نقابم اما .... عشق کورش کرده بود .... ديدي؟ باران مي آمد .... قفس تنگ پر وبال نمي گذارد ... خيسم اما مدهوش از شراب پيشين ..... کجا؟ پيرمردي ميگفت که مرا به خانه ي خود ببرد .... آه .. من شوريده پسرم! ناله اي آهي .... من يافتم! اما تو .. قدمت سنگين است ...... سيگار هاي پياپي ....... نازنين رنگين است .. مثل برگاني که خردند زير پاهاي سرد تو .... نديدي؟ گريه ي من را ...... چه از ابر کم داشتم ...... پيرمرد در اندوه راه خود کج مي کند ... دخترک بر ماشين پيرمرد سوار است يا خر شيطان؟! .... من ابرم .. آنها باد ....... من پر ز دادم ...... تو فرياد!