چلچله

من به چه جرئتی می‌خواهم

دوباره يک ماجرای عشق و عاشقی ديگر را

شروع کنم

و دوباره آنقدر به در نگاه کنم ...

 

که يکی خوب می‌نويسد

خيلی‌ها خوب می نويسند

حوصله ندارم

ديگر جوان نيستم

نمی‌دانی اما

هنوز وقتی در دانشگاه قوربا غه های سبزم

جلويم سبز می‌شوند

قلبم تير می کشد

 

دلم خوش است

دلم خيلی خوش است

دعا کن

من دلم نمی‌خواهد دوباره عاشق يک تصوير دور شوم

که خودم ساخته‌ام

 

/ 5 نظر / 6 بازدید
hani*

دلام! دوبی؟ الی خوگشل بود. ولی من هنوز قورباغه تو دوست دارم. الی يه ذره بلاگتو شلوغ تر کن.

Hamid

به همان جراتی که جرات را جرئت نوشتی !

sajad

وقتی می نويسي نظر بدين بعضيا خودشونو مجبور می دونن

ناشناس

داستان شوالیه ناموجود را خوانده ای. یه راه بیشتر نداری٬ به جای عاشق شدن به کسی که وجود ندارد عاشق کسی شو که وجود دارد. اگر این کار را نکنی عاشق کسی می شوی که وجود ندارد