از دور نور زردي مي‌آيد
      چراغ به دست
فراموش مي‌كنم
بدرقه آخرين آزاده‌ايي راكه از شهرمن مي‌گذرد
ميان غروب
ميان درخت‌هاي لخت پاييز
گنجشك‌ها مي‌خوانند
براي معشوقه‌هايشان
"فراموش كن مرا                           فراموش كن مرا

/ 2 نظر / 5 بازدید
رضا

کاش می‌شد به همين راحتی فراموش کرد

sajad

i am the mad that u know,but this has no effect my rememberance bc i cant forget what u had done with me , u made me mad!!!!!!!!!