Q

چشمهایم را که می بستم

رویا می ریخت

توی صورتم

قدیم ترها

قدیم ترها که دلخوشیهایم بیشتر بود

 

 

Q

عاشق بودی

یادت هست؟

یک  صبح سرد زمستانی

از میان برفها

پیدام کردی

بردیم خانه ات

و روبه روی بخاری

انقدر پاهایم را مالیدی

که از لذت سرم درد گرفت

تا حالا از لذت سرت درد گرفته ؟

 

 

Q

در دستهایم

چندتا ماهی قرمز

و کمی اب

و چندتا درخت سبز کوچولو

در دستهایم

یک تخم مرغ نیمرو شده

در دستهایم

یک عالمه بنفشه

در دستهایم

بیشتر از یک عالمه عشق

دوستت دارم

 

 

Q

زمین چرخید

وباز به چشمهای تو رسید فصل ستاره شدن

و باز به چشمهای من رسید فصل ابرشدن

 

 

Q

منتظرت می مانم

امدی

عروج می کنیم

 

 

Q

باران بودی

توی رودخانه من

اب بودی

اما نه از جنس من

از یک اسمان بالاتر

 

 

 

Q

مثل نور سفیدی هستی

که وقت طلوع خورشید

روی دریا پخش می شود

و ماهیها را بیدار می کند

 

 

 

 

Q

بیا برای بچه هایمان

اسباب بازی بخریم

و پودر بچه

و شامپو بچه

و لباسهای خیلی خیلی کوچولو

/ 6 نظر / 6 بازدید
مسافر تنها

۳سلام دوسته عزيزم اميدوارم كه حالت خوبه خوب باشه....دوسته گلم مطلبت جالب بود ...مثل هميشه گل كاشتي....كاخ تنهايي من به روز شد..منتظرت هستم حتما بيا ..فعلا

سهيل

چه اصراری داری همه پروازهای من ابری باشه؟ بخند جون من

سجاد

خيلی خوب شد که آپ کردی!! هواپيماهاش خيلی باحال بودن! سر درد که هيچی چيز درد هم گرفتم!!!!!!! راستی روحيه هم در جهان ثابته چون من ندارم اما مثکه بعضيا خيلی دارن!

Behnam

میزی برای کار کاری برای تخت تختی برای خواب خوابی برای جان جانی برای مرگ مرگی برای یاد یادی برای سنگ این بود زندگی be manam sar bezan man baraye tabadole link hazeram

the wind of change blows stright to the face of time دلم می‌نالد از اين روزگار گذران که به ثبات هيچ‌چيز اعتباری نيست

رضا

بی نام منماااااا يادم رفت اسممو بنويسم