Ø 

از کنارم گذشت کسی

که بوی خیلی خوبی می داد

بوی شکلات و سبزی تازه و شعر خوب

Ø

 

چقدر عجیب

از میان همه مسافرهای این کوپه نه این قطار

من به رختخوابی که تو توش خوابی

فکر می کنم

Ø 

از جنگلها که سبزتری

از دریاها که ابی تر

ناراحت نیستند

افتخار می کنند

Ø

 

بوی باران می دهی

و بوی باد

و بوی تمام چیزهای خوبی که

می گذرند

Ø 

شرشر شر می ریزد

دستهایت

روی تنم

مثل بلندترین ابشارهای دنیا

 Ø 

دلم گرفت

به درخت گفتم

یکی از شاخه هایش را خم کرد

ارام زد روی گونه ام

گفت

برای دخترنازی که گریه نمی کند

Ø 

چه کسی فکر می کرد

این همه سال

دریا زنده بماند

این همه سال

اسمان زنده بماند

چه کسی می داند

شاید

من هم

خیلی زنده ماندم

 Ø 

 

امروز دیگر

اشنایم به زیرو بم دستهایت

به زیرو بم چشمهایت

به زیر و بم تک تک نفسهایت

هرجا که باشی

Ø 

 

روزهای صورتی تقویم تمام شد

اهسته و نرم

همانطور که تو دست می کشیدی

روی پاهایم

/ 6 نظر / 7 بازدید
سهیل

شعر گفتنو ادامه بدیا! سررسیدو پرکنیا! بازم سررسید بخریا! یه دختر خوب میگه چی؟ البته دوست دارم شعرای شاد بخونم.

نگار

روزهاي زرد و نارنجي دارند مي آيند صداي ناله شان را مي شنوي؟ اول اولش تو هم مي آيي اما كمي، فقط كمي، بعد دوباره مي روي...

تا بوده همین بوده

ووووووووووووووووی! چه کامنت هات سکسين! بگم فيلترش کنن!

يادم رف بگم: قبليه منم: بادکنک!